ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
308
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
محاصرهء فرنگان شهر صور را چون لشكريان سلطان محمد بن ملكشاه سلجوقى پراكنده شدند ، بالدوين پادشاه قدس سپاهى از فرنگان بسيج كرد و در ماه جمادى الاولاى سال 505 شهر را محاصره نمود . صور از آن الآمر بامر اللّه علوى [ 1 ] صاحب مصر بود و از سوى او عز الملك الاعز در آنجا فرمان مىراند . بالدوين فرمان داد تا گرداگرد شهر برجها و منجنيقها نصب كردند . يكى از دليران طرابلس كه در نزد ايشان بود ، هزار مرد برگرفت و حمله آغاز كرد تا به برجى كه به شهر پيوسته بود رسيدند و آن را آتش زدند و برجهاى ديگر را نيز با نفط بسوختند . ميان مردم صور و فرنگان نبرد سخت شد . مردم صور نزد طغتكين صاحب دمشق كس فرستادند و از او يارى خواستند بدان شرط كه شهر را به او بسپارند . طغتكين به بانياس آمد و هزار سوار به صور فرستاد . چون نبرد بالا گرفت . عز الملك اموالى نزد طغتكين فرستاد تا به يارى خود در افزايد و وعده داد كه بر شهر تسلط خواهد يافت . طغتكين سرگرم تاراج بلاد اطراف از اعمال فرنگان بود . از جمله يكى از دژهاى ايشان را در حوالى دمشق گرفته بود و راه آذوقه را بر ايشان بسته بود . فرنگان ناچار شده بودند كه آذوقهء خود را از راه دريا حمل كنند . طغتكين به صيدا حمله آورد و اموال و غنايم فراوان حاصل نمود . در اين احوال باغها و مزارع به محصول نشسته بودند و فرنگان مىترسيدند كه طغتكين بلادشان را مورد تعرض قرار دهد ، پس از محاصرهء صور دست برداشتند و به عكا رفتند . پس از رفتن ايشان طغتكين به صور داخل شد . مردم صور اموالى گران به او تقديم كردند و به تعمير بار و خندق شهر خود پرداختند . و اللّه اعلم . اخبار مودود با فرنگان و كشته شدن او و وفات فرمانرواى انطاكيه امير مودود ، فرمانرواى موصل ، در سال 506 به رها لشكر برد و سپاهيانش كشتزارهاى رها را چرانيدند و از آنجا به سروج رفتند و در سروج نيز چنان كردند . ژوسلين [ 2 ] صاحب تل باشر از اين واقعه خبر يافت . بيامد و چارپايان مسلمانان را پيش كرده ببرد و بسيارى از آنان را نيز به قتل آورد . در اين احوال امير باسيل ارمنى ، صاحب دروب ، در بلاد پسر لئون [ 3 ] بمرد و تانكرد فرمانرواى انطاكيه ، از آنجا بيامد تا بلاد او را در تصرف آرد ، ولى در راه بيمار شد . بناچار به انطاكيهاش باز گردانيدند و او اواسط سال 506 درگذشت . پس از او سرجان ، پسر خواهرش
--> [ ( 1 ) ] متن : الافضل امير الجيوش . [ ( 2 ) ] متن : جكرمش . [ ( 3 ) ] متن : كاور .